.....
دو سه هفته ایی مهمان خانوادم بودم.همسری می گفت بمون تا کارهای بیمه رو انجام بدیم و دوتایی بریم تهران و دکتر و بعدش برگردیم خونه.من هم به همین امید موندم. شنبه برا دکتر وقت گرفتم در اوج شلوغی بهمون نوبت داد ساعت 4 عصر که بریم و ازمایش بدیم.این در حالی بود که ساعت 6 بلیط برگشت داشتیم.جمعه شب من و همسری رسیدیم تهران رفتیم هتل به امید فردا. صبح که از خواب بیدار شدیم همسری رفت تا کارهای بیمه رو انجام بده تا ببینه می تونه قسمتی از هزینه رو بگیره یا نه از ساعت 10 صبح رفت و بعد از کلی این ور و اون ور کردن گفته بودن که باید با مدیر مرکز صحبت کنی ولی کو مدیر. تا ساعت 4 اونجا بود تا تونست اون مدیر رو ببینه و منم چشم انتظار که شاید برسه و...
نویسنده :
مامان یک فرشته
12:46


