پرواز یک فرشته

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

این روزها بیشتر از همیشه میخندم و بیشتر از همیشه گریه میکنم دقیقا بعد از خندهام خودم هم نمیدونم چم شده انقدر افکار ذهنم زیاده که باز بیخوابی اومده سراغم خیلی وقت بود ازش خبری نبود افکار فقط به خودم مربوط نمیشه.بعضی مسایلی شنیدم درباره زندگی اشنایان نزدیک که دیوانه کننده هست خدایا کمی آرامش به همه دوستان و در پایان به من
16 آبان 1396

امید

در راستای اینکه همسر چند وقته از سرگیجه و بی خوصلگی شکایت داشت و انواع و اقسام دکترها رفته بود و خدا رو شکر مشکلی نداشت اما همچنان میگفت خوب نیستم مجبور شدیم بریم روانپزشک وقتی رفتیم یکم صحبت کرد و همسر همش میگفت درگیر کار هستم و مشکلی ندارم اخرای ویزیت بود که من به خانوم دکتر گفتم که ما دو سال و نیم هست که دخترمون رو از دست دادیم (همسر اصرار داره که اینو به دکترها نگم چون تشخیص غلط میدن)اما به روانپزشک که باید گفت.خانوم دکتر هم کلی همسر رو دعوا کرد که چرا همچین مسئله مهمی رو نمیگی و من کلی حال کردم حتی بهش گفتم که میگه باعث تشخیص غلط میشه اون هم کلی با همسر صحبت کرد گفت مسئله مهمی بوده اگر روی زندگیتون  و خودتون اثر نمیگذاشت شک ...
13 آبان 1396

......

برگشتیم خداروشکر...همه چیز امن و امان بود جز چند تا گلدونم که کامل خشک شده بودن .دیگه هیچ وقت گل نمی خرم اعصابم خورد شد چند ساعتی تهران موندیم تا بتونیم مادربزرگ رو ببینیم خداروشکر عملش خوب بود و توی بخش اوردنش.کلی عمه ها هم تشکر کردن که با اون همه خستگی و دوری راه اومدین بعد از این که ساعت ملاقات تموم شد دو سه ساعتی تا پرواز زمان بود عمه کلید خونش رو داد که بریم اما یکی از اشنایان دور هم توی بیمارستان اومده بود ملاقات که نگذاشت ما  بریم خونه عمه و با اصرار ما رو برد خونشون.این خانم مشکل جسمی داشت(بدن بدون مو) که با اقایی نابینا ازدواج میکنه.انقدر این دو تا انسان قلب بزرگ و مهربونی داشتن که ما شرمندشون شدیم اگه خدا یک چیز رو ازشون...
3 آبان 1396
1