پرواز یک فرشته

تولد فرشته ایی که نبود

پنج شنبه 25 تیر تولد فرشته ام بود از صبح خیلی داغون بودم اشکام خودشون سرازیر بودن بعدازظهر هم رفتیم سرمزار اونجا بود که دیگه زار زدم برای دخترم کیک گرفتم بردم خیریه شیر هم چون خیلی دوست داشت خریدم و بین بچه ها تقسیم کردم 25 تیر مناسبت دیگه ایی هم داشت سالگرد ازدواجمون.چقدر اون روزی که دخترم به دنیا اومد خوشحال بودم که سالگرد ازدواجمون یک هدیه به یاد موندنی از خدا گرفتیم ولی صد افسوس الان نمیدونم این روز برای سالگرد ازدواجمون خوشحال باشم برای تولد نازدونم خوشحال یا در غم از دست دادنش گریون عید فطر رفتیم بیرون تو راه تصمیم گرفتیم فطریه رو بدیم می خاستم به نیت دخترم هم بدم ولی دیدیم 15 تومن بیشتر همراهمون نیست همون رو دادیم ...
29 تير 1394

غمی بی پایان

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ودلم بس تنگ است باز هم می خندم انقدر می خندم که غم از روی رود.... زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان......
23 تير 1394

اغاز یک پایان

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی چنین وبلاگی بسازم برای فرشته ایی که فقط دو سال و هشت ماه مهمون زمین بود حتی روزی که فهمیدم کلیه های نازنینش قرار نیست خیلی باهاش همراه باشن.همون زمان هم من به تنها چیزی که فکر میکردم خوب شدنش بود ولی زهی خیال باطل حالا من و موندم و دردی که جگرمون رو می سوزونه من باید این هفته سه سالگیش رو جشن میگرفتم ولی ... الان باید برم سرخاکش خدایا کمی صبر فقط کمی این که چیز زیادی نیست...... ...
21 تير 1394
1