پرواز یک فرشته

برای فرشته ایی که دیگر نیست

6 ماه گذشت

شش ماه گذشت امروز دقیقا شش ماهه که عزیزترین عضو وجودمون رو به خاک سپردیم ای خاک بدون که موجود عزیزی رو بهت امانت دادیم اون تمام دنیای ما بود خدایا کمکم کن تا حکمت کارت رو بفهمم یا اینکه دنبالش نگردم تا بتونم مثل قبل بهت نزدیک بشم خدایا خیلی وقته که دیگه موقع اذان دلم نمیلرزه راست میگن که خدا در دلهای شکسته هست........
1 مهر 1394

غمگینم

این روزا خیلی غمگینم نمیدونم چرا هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه در اوج شادی هم  یادم میاد که غمی دارم بی پایان حتی حال و هوای خونمون هم ،حال و هوای عاشقانه قبل نیست انگار من و همسرم هم عوض شدیم.خیلی بده که ادم انقدر تودار باشه نتونه حرفش رو راحت بزنه و همش توی خودش بریزه.کاش می تونستم راحت حرف بزنم.کاش کسی بود که راحت باهاش درد ودل میکردم و زار زار گریه میکردم بدون اینکه نگران این باشم که از غصه من غصه دار میشه خدایا مددی.....
28 شهريور 1394

فائزه هم بهشتی شد

فائزه یکی از دوستای فرشته برفی من بود توی بیمارستان با هم اشنا شدیم.دقیقا بیماری دختر من رو داشت.بیماری خیلی نادری بود و اونجا فائزه اولین بچه ایی بود که همون بیماری رو داشت و ما دیدیم. گرچه این دو تا دختر کوچولو نتونستن توی دنیا دوست باشین و همبازی ولی مطمئن هستم الان تو بهشت با هم بازی میکنن. فقط من نمی تونم حکمت خدا رو از به دنیا اومدن این فرشته ها درک کنم چرا باید اینقدر درد بکشن اونا که پاکن اونا که معصومن اونا که طاقت درد رو ندارن....... فائزه کوچولو که خیلی درد کشید چندین بار عمل و.... برای ارامش مادرش دعا کنید لطفا.
12 شهريور 1394

کلاس آشپزی

دارم خودم رو با یک چیزایی سرگرم میکنم یکیش کلاس آشپزیه برای چند ساعتی سرگرمم و باعث میشه کمتر فقط کمی کمتر فکر کنم فیلم هم در این مدت یکی دیگه از سرگرمی هام شده با اینکه من اصلا اهل فیلم و سریال و این چیزا نبودم اما این روزا بهش پناه میبرم ولی همه اینا باعث نمیشه روزی حداقل یک بار رو یاد دردونه ام نیوفتم و اشکام سرازیر نشه من کلا ادم ساکت و ارومی هستم اما این داغ باعث شده جوری گریه کنم و فریاد بزنم که میگم الانه که همسایه ها بیان در بزنن ببینن چه خبر شده.گاهی شبها هم با همسری پنج ماه گذشت ولی اندکی از حس و حالم تغییری نکرده از قدیم که میگفتن خاک سرده خدایا یعنی سردی این خاک هم از ما دریغ میکنی............ امیدوارم همیشه شاد باشین...
31 مرداد 1394

علایم پر خطر در بارداری

مامان های باردار عزیز تو رو خدا  شما رو به خدا مواظب علائمتون توی بارداری باشین بیشتر از هر کسی هم باید خودتون مراقب باشین اصلا وابدا هم کامل به دکترتون اطمینان نکنید کاری که من کردم و باید تا پایان عمر تقاصش رو پس بدم.ادمهای بی وجدان تو این دنیا زیادن مخصوصا توی قشر پزشک جامعمون این رو من به عینه دیدم پس یک شعار نیست اما علائمی که من داشتم و دکتر از خدا بی خبرمن نادیده گرفت.اولین و مهمترینش بالا بودن الفا فیتو پروتئین بود که در ازمایشات غربالگری سه ماهه دوم انجام دادم که مربوط به خیلی از بیماریها میشه یکیش بیماریهای کلیه جنینه دومیش زیاد بودن اب دور جنین(کم بودنش هم خیلی مهمه یکی از نشانیهایی هست که جنین ادرار نمیکنه) وز...
21 مرداد 1394

شروعی دوباره 2

همسری رفت دکتر.میگفت دکتر گفته ممکنه چندین علت داشته باشه یکیش ممکنه ژنتیکی باشه ممکن هم هست در اثر عوامل محیطی باشه. این روزا دلم خیلی دختر میخاد به نظر من اونایی که دخت دارن خیلی خیلی خوشبختن.چقدر دختر می تونه همدم خوبی برای ادم باشه مخصوصا که اگه غریب باشی و کیلومترها با خانوادت فاصله داشته باشی اخ که اگه دختر کوچولوم بود چقدر از تنهایی در میومدم.چه روزایی که با هم بازی میکردیم لباس پهن میکردیم.جارو میکردیم.خرید میرفتیم حتی تو خرید لباس هم نظر میداد دختر قشنگم پیش فرشته ها خوش میگذره؟؟؟؟؟؟
14 مرداد 1394

شروعی تازه

فرشته اسمونی من بابادی(این جوری فرشتمون باباش رو صدا میکرد) رفته تهران فردا میخاد بره پیش یک متخصص ژنتیک ببینه چی میگه بالاخره این ژن های معیوب لعنتی پیدا میشن؟؟؟؟ تا قبل از این ماجراها فکر میکردم علم پزشکی خیلی پیشرفت داشته ولی الان می فهمم تازه کلاس اولیم شاید هم پیش دبستانی از پس بیست هزار ژن هنوز بر نیومدن اون هم با وجود این همه نوزادان مبتلا به بیماریهای ژنتیکی نمیدونم شاید این راه شروعی دوباره برای من و او باشه.ولی این رو میدونم راهی خیلی سخت و دشواری داریم تنم میلرزه وقتی گاهی فکر میکنم اگه اون اتفاقات تکرار بشه التماس دعا دوستان
7 مرداد 1394

تولد فرشته ایی که نبود

پنج شنبه 25 تیر تولد فرشته ام بود از صبح خیلی داغون بودم اشکام خودشون سرازیر بودن بعدازظهر هم رفتیم سرمزار اونجا بود که دیگه زار زدم برای دخترم کیک گرفتم بردم خیریه شیر هم چون خیلی دوست داشت خریدم و بین بچه ها تقسیم کردم 25 تیر مناسبت دیگه ایی هم داشت سالگرد ازدواجمون.چقدر اون روزی که دخترم به دنیا اومد خوشحال بودم که سالگرد ازدواجمون یک هدیه به یاد موندنی از خدا گرفتیم ولی صد افسوس الان نمیدونم این روز برای سالگرد ازدواجمون خوشحال باشم برای تولد نازدونم خوشحال یا در غم از دست دادنش گریون عید فطر رفتیم بیرون تو راه تصمیم گرفتیم فطریه رو بدیم می خاستم به نیت دخترم هم بدم ولی دیدیم 15 تومن بیشتر همراهمون نیست همون رو دادیم ...
29 تير 1394

غمی بی پایان

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ودلم بس تنگ است باز هم می خندم انقدر می خندم که غم از روی رود.... زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان......
23 تير 1394

اغاز یک پایان

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی چنین وبلاگی بسازم برای فرشته ایی که فقط دو سال و هشت ماه مهمون زمین بود حتی روزی که فهمیدم کلیه های نازنینش قرار نیست خیلی باهاش همراه باشن.همون زمان هم من به تنها چیزی که فکر میکردم خوب شدنش بود ولی زهی خیال باطل حالا من و موندم و دردی که جگرمون رو می سوزونه من باید این هفته سه سالگیش رو جشن میگرفتم ولی ... الان باید برم سرخاکش خدایا کمی صبر فقط کمی این که چیز زیادی نیست...... ...
21 تير 1394