پرواز فرشته کوچولوپرواز فرشته کوچولو، تا این لحظه 3 سال و 11 ماه و 28 روز سن دارد

پرواز یک فرشته

بدون عنوان

​چند روز پیش رفته بودم بازار خرید یهو گوجه گیلاسی دیدم و خریدم به طور ناخداگاه وقتی اومدم خونه تازه یادم اومد که رونیام چقدر گوجه گیلاسی دوست داشت و هر وقت با هم بیرون میرفتم میگفت "مامان دوجه اوچولو"  ومن هر براش میخریدم.نشستم و کلی گریه کردم که برا چی من اینا رو خریدم حالا که دیگه دخترم نیست اینا رو بخوره و چند روزی کلی حالم گرفته بود.   به این فکر کردم که مادرایی که جوونشون رو از دست دادن چه حالی دارن وقتی غذایی ،لباسی،کسی و خلاصه خیلی چیزهای دیگه ایی میبینن که بچشون دوست داشته..خدایا اندکی صبر   منتظرم همسری سفرش تموم بشه ببینم ایا راضی به ازمایش دادن میشه.خدایا مددی      ...
21 شهريور 1395

یاد قدیم ندیما

وقتی میرم پیش خانواده با ابجی هام خیلی یاد گذشته رو میکنیم خاطرات رو مرور میکنیم و کلی میخندیم و شاد میشم.ما سه تا دختر هستیم که با هم خاله بازی میکردیم معلم بازی و خیلی بازی های شیرین دیگه.این دفعه از حال و هوای شهریور میگفتیم که چجوری ذوق میکردیم و آماده میشدیم برای رفتن به مدرسه.با اینکه پول توجیبی درست و حسابی نداشتیم اما با همون مقدار اندک برای خودمون وسایل مدرسه میخریدیم.لیوان جامدادی ،دستمال جیبی و خیلی چیزای دیگه و چقدر ذوق میکردیم.حتی با یادآوریش هم دوباره همون حس های ناب و قشنگ به سراغم میاد و شاد میشم.جالب اینکه هر کدوم هم یک خاطره ایی یادشه که برای بقیه کمرنگ شده و با یادآوریش دوباره پررنگ میشه.وقتی از 15-20 سال قبل صحبت میکنیم م...
11 شهريور 1395

سفر شهریوری

سلام.ما برگشتیم بعد از دو هفته مسافرت.اول رفتیم پیش خانواده و چون خانواده قصد سفر شیراز داشت توفیق اجباری نصیب من شد تا راهی شیراز بشم.همسری کار داشت و برگشت کرمان. خیلی خیلی شهر دیدنی و زیبایی بود با وجود سه شب اقامت و صبح و بعدازظهر راهی مکان های دیدنی باز هم چند جایی موند که بریم اما جاهایی که رفتیم حمام وکیل بود که شگفت انگیز بود هر چند کرمان هم حمام گنجعلی خانش دیدنیه اما حمام وکیل معرکه بود مسجد وکیل/ارگ کریم خان زند/باع دلگشا/باغ ارم/باغ عفیف آباد/عمارت کلاه فرنگی/حافظیه/سعدی/تخت جمشید/تخت رستم/پاسارگارد و شاهچراغ از جمله مکان هایی بود که رفتیم شاهکارشون باغ ارم و تخت جمشید بود که بسیار لذت بردیم.در بدو ورود نقشه شیراز رو خری...
7 شهريور 1395

بدون عنوان

یکی از دوستان آسمونی دخترم به نام فائزه که قبلا هم ازش گفته بودم و با هم بیمارستان بستری بودند و چند ماهی بعد از دخترم بهشتی شده بود حالا مامانش بهم خبر داد که حامله هست و در گیر ازمایشات آمینوسنتز و غیره برای مطمئن شدن از سلامت جنینش.امیدوارم که این بار بچش در درجه اول سالم و سلامت باشه و ثانیا دختر باشه تا بتونه مرهمی بر دل داغ دیده مادرش باشه.البته اون خیلی کارش راحتتر از ما بود چون از خود بچه آزمایش ژنتیک گرفته بودن و این یعنی 90 درصد راه رو رفته باشی. دیشب طبقه پایینیمون مراسم شب شیشم نوزادشون بود.چند روزی هست که به دنیا اومده.عروسیشون من حامله بودم و چون شبا خوابم نمیبرد وقتی ساعت 3-4 صبح با ماشین عروس اومدن خونشون من از پنجره تماشا...
20 مرداد 1395

بدون عنوان

چند جلسه ایی رفتم کلاس.خیلی خوب بود.پنچ شنبه ایی هم بهشون جایزه دادم هر کس که جدول ضرب بلد بود.چه حس خوبی داشت خریدن لوازم التحریر بعد از این همه سال کلی کیف کردم.بعد از کلاس هم نیم ساعتی نشستم و باهاشون حرف زدم.از پدر و مادرشون پرسیدم که کجان بعضی ها جواب دادن بعضی ها هم نه.خیلی نمیشد پرس و جو کرد مدیرش حتما به من مشکوک میشد.جالب بود بچه ها دوست نداشتن من برم و ازم میپرسیدن یک شنبه هم میای و منم بهشون قول دادم که میام. بعد ازاینکه از اونجا میام حس خوبی دارم.حس شکرگزاری بابت خیلــــــــــــــــــــــی چیزهایی که دارم من فقط بچه ندارم.مثلا فکر کنید این بچه ها چیزی به عنوان مهمونی براشون تعریف نشده است چیزی که خیلی از ما برامون یک ا...
9 مرداد 1395

در راستای کارهای خوب

در راستا همون کارهای خوبی که گفتم دارم انجام میدم یک کار جدید هم اضافه شد جمعه گذشته که کیک تولد دخترم رو بردم دادم خیریه بهشون گفتم که من ریاضی خوندم و اگه میخان میتونم به بچه های اونجا درس بدم اونا هم خیلی خوشحال شدن و استقبال کردن.دیروز اولین جلسش بود که رفتم.خیلی خوب بود بیش تر از اونی که تصور میکردم.چه دخترای ناز و مهربونی داشت چقدر با ادب.ادم میمونه واقعا اینها بدون پدر و مادر چجوری اینقدر خوب تربیت شدن.یکیشون اخر کلاس اومد و دست انداخت گردنم.نازی چقدر به محبت احتیاج دارن.دلم میخاد هر هفته یکیشون رو ببرم بیرون و کلی چیز براش بخرم ببرمشون پارک.ولی میدونم اجازه بیرون رفتن رو ندارن.طفلی ها دوران بچگی رو باید چجوری بگذرونن.ولی تصمیم دار...
28 تير 1395

سالگرد ازدواج

25 تیر همزمان با تولد دخمری سالگرد ازدواجمون هم هست دیروز حال و احوال روحیمون خوب نبود.تصمیم گرفتیم امروز جشن بگیریم اینم گل و کیک که من امروز صبح خریدم.امسال یازدهمین سالگرد ازدواجمون هست باورم نمیشه عدد سالهای ازدواجم دو رقمی شده. ...
26 تير 1395

تولد چهارسالگی

سلام دختر نازنینم.خوبی گلم؟ چهار سالگیت مبارک مامان.حتما الان فرشته ها برات جشن میگیرن. حتما برات کیک میارن.دیگه میتونی مامان کیک بخوری دیگه لازم نیست پرهیز کنی .من چی پس مامان حتی یک بار کیک تولد جگر گوشه ام رو نخوردم .من چی کار کنم (منم به واسطه شیر دادن به دخترم باید پرهیز غذایی میداشتم)دیگه نباید خیلی چیزها رو نخوری.بخور تا بزرگ بشی.حتما الان خیلی تپل شدی .یاد گرفتی شمع ها رو فوت کنی مامان اخه دو سالگیت یاد نداشتی همین طور هاج و واج ما رو نگاه میکردی.امروز برات کیک میگیرم میدم به دوستات بخورن حتما به تو هم میرسه.نوش جونت. چه آرزوهایی برات داشتم مامان.میخواستم تولد امسالت چون تو ماه رمضون نبود پیش خاله ها برات بگیرم نشد مامان نشد....
25 تير 1395

کارهای خوب

یکسری کارهای خوب دارم میکنم که خودم خیلی راضیم حالم رو خوب میکنه یکیش کتاب خوندنه.زیاد اهل کتاب خوندن نبودم ولی مجله و روزنامه مخصوصا روزنامه سلامت جز همیشگی زندگیم بود.مخصوصا در روزگار نوجونی و جوونی.ای جوونی کجایی که یادت بخیر.کتابی که خوندم "من، پیش از تو" بود اگه نخوندین حتما بخونید قشنگ بود. یکی دیگش اینه که شروع کردم به نواختن دوباره گیتار.اینم یکی از کارهایی بود که 4 -5 سال پیش شروع کرده بودم تا زدن  آهنگهایی مثل سلطان قلبها و گل سنگ و چند تای دیگه پیش رفته بودم اما رفتن کلاس گیتار مصادف شد با بارداری من و این شد که ولش کردم.حالا بعد از 5 سال دوباره شروع کردم کاملا یادم رفته بود ولی با کمی زدن دوباره یادم اومد. رف...
23 تير 1395