پرواز فرشته کوچولوپرواز فرشته کوچولو، تا این لحظه 3 سال و 11 ماه و 28 روز سن دارد

پرواز یک فرشته

اخرین پست سال 97

خول دوستان عزیز سلام تقریبا دو هفته ای هست که از کرمان زدیم بیرون.اومدیم شمال غرب کشور و همسر اینجا مشغول کاره پروژه ای هست و تموم که بشه معلوم نیست پروژه بعدی کی و کجا باشه.یکم حس اروارگی داریم در کنار تجربه در یک شهر جدید... هفته بعد هم دوشنبه یک مسافرت یک هفته ای میریم و برمیگردیم. پنج شنبه اول فروردین هم سالگرد پرواز فرشته کوچولومون هست که نمیتونیم پیشش بریم. نمیدونم همیشه این روزای سال رو عشق میکردم و عاشق خیابون گردی بودم اما امسال فکر جیب خالی مردم و مغازه دارانی که چشمشون به دره تا بلکه یک مشتری بیاد و چیزی بخره ادم رو ناراحت میکنه با تمام وجود از خدا میخام این روزای سال برای مردم پر از سلامتی و خیر و برکت و رزق و روزی...
23 اسفند 1397

تشکر

ممنوننم برای نفس حق همه کسانی که در پست قبل پیام گذاشتن و یا گذشتن و دعایی کردن. به لطف خدا و دعای شما دوستان تمام ازمایشات و ام ار ای و سونوی گردن و.... جوابشون خوب بوده...فقط هنوز اون حالت تهوع و سرگیجه پدر برطرف نشده. این چند روز پر از استرس و تنش بود برام.امیدوارم که نصیب هیچ کس نشه و فقط شادی و سلامتی شریک همه لحظاتتون باشه
13 اسفند 1397

پدر

چند روزی بود که میدونستم بابام سرماخورده و می‌گفتند بهتر شده اما حالا که اومدم پیششون فهمیدم بابا سرگیجه و حالت تهوع داره دوراهی دکتر قلب و ازمایش و اکو هست لطفا لطفا براش دعا کنید خدایا من دیگه طاقت ندارم کمکمون کن برادر هم رفته و غصه اون هم مزید بر علت شده
10 اسفند 1397

مهندس

به همسر جان اس دادم "سلام اقای مهندس روزتون مبارک" جواب داده "سلام خانوم مهندس روز شما هم مبارک" رشته من مهندسی نیست و به واسطه خانوم اقای مهندس بودن همسر این رو نوشته..خخخخ
5 اسفند 1397

سخت ترین بخش

خوب امروز سخت ترین بخش خونه تکونی بود اتاق دخترک بعد از چهار سال(امسال 1 فروردین چهار سال میشه) امسال با میل خودم و با دستهای خودم تمام وسایلش رو جمع کردم همه رو بسته بندی کردم داخل پلاستیک گذاشتیم و شستنی ها رو شستم تا  اونها رو هم جمع کنم گرچه تخت و کمد لباسش هست اما کمد اسباب بازیهاش جاش رو داد به کتابهای من و همسر و حالا به عنوان کتابخونه ازش استفاده میکنم.دلیل جمع کردن وسایل هم خاک گرفتنش بود اینطوری پر از خاک میشدن شاید هم پذیرش من ..نمیدونم به هر راضیم که با میل خودم انجام دادم و از اجبار نبود... خوشحالم یکجورایی حس درونیم این موضوع رو پذیرفته و برای دوباره داشتن بچه هیچ تلاشی نمیکنه و برعکس در خیلی از موارد مخصوصا وقتی ...
2 اسفند 1397

خانواده عجیب

همسر یک همکاری داره که باهاشون رفت  وامد خانوادگی داریم.خانواده ای بسیار عجیب.البته پدر خانواده تحصیل کرده و بسیار همه چیز دان هست اما امان از بقیه اعضا.... پسر خانواده بعد از گذشت 3 سال از لپ تاپ خریدن دوباره درخواست لپ تاپ 12 میلیونی داده.. دختر خانواده همش درخواست تولد گرفتن در فلان رستوران..رفتن به فلان کشور و خرید سرویس خواب فلان میکنه باالینکه در مقطع دبیرستان درس میخونه و مادر خانواده نگم براتون..... دلم به حال آقای همکار میسوزه با یک حقوق کارمندی دو تا بچه بزرگ و پرتوقع و مدرسه غیر انتفایی خداتومن بگیر و....کلی چشم و هم چشمی یک بار جلوی ماها گفت که به خدا رغبت نمکنم برم خونه و این چقدر تلخه.... پ.ن....
30 بهمن 1397

تا الان

دو سه روزی شلوغی رو میگذرونم صبح ها 7 صبح همسر رو میرسونم و خودم میرم دنبال کارهای فک رهن و تسویه حساب و کارهای بانکی و....بالاخره وام مسکن خونمون تموم شد و رسما داره سندش ازاد میشه بعد از چندین سال معمولا تا ساعت 1 و 2 طول میکشه و بعد هم بدو بدو ناهار درست کردن و دوباره دنبال همسر رفتن خونمون هم کاملا بهم ریخته هست.پروژه خونه تکونی شروع شده و امسال نشده اون طور که میخام پیش بره .دلم میخاست امسال یا فرش میخریدیم یا فرشامون رو میدادم قالی شویی ولی از اونجایی که گفتم تغییرات شغلی در راه است فعلا دست نگه داشتم. همسر برای چند ماه مرخصی بدون حقوق گرفته تا ببینه میتونه کار جدید رو شروع کنه یا نه و این کار مستلزم رفتن به دور ایرانه.البته ه...
30 بهمن 1397

همسایه بد

از زمانی که این خونه رو خریدیم چند سالی میگذره و توی این چند سال تمام واحدها خود صاحبخانه زندگی میکرده و کلا مجتمع اروم و ساکتی بود با اینکه دو سه واحدی بچه داشتن اما هیچ وقت خبری از سرو صدا و بازی توی حیاط نبود و اصلا مشخص نبود که هشت واحد هستیم اما امان از روزی که یکی از واحدها فروخته شد و صاحبخونه جدید مستاجر اورد. و این واحد واحد پایینی ماست و پارکینگشون درست کنار ماشین ما. از روز اولی که اومدن تمام واحدها باهاشون مشکل دارن بسیار ادم های پر سروصدا شلوغ و ادم های نانرمالی هستن .مادر خانواده که همش در حال جیغ زدن و کتک زدن بچه 10-12 سالشونه. و از اونجایی که پارکینگشون کنار ماست انقدر به شدت در ماشینشون رو باز میکنن که تمام در ماشی...
24 بهمن 1397

تنبیه

این دو سه روز تعطیلی یک روز که خونه برادرشوهر دعوت بودیم ساعت 11 رفتیم و تا 7 بعدازظهر اونجا بودیم پانتومیم بازی کردیم کلی خندیدیم و خوش گذشت .دیروز هم هوا اینجا خیلی خوب شده بود و بعدازظهر تصمیم گرفتیم بریم پارک یکم تنیس بازی کنیم.یکم بازی کردیم و یکم هم دور پارک قدم زدیم موقع برگشت یک دکتر روانشناسی رو دیدیم که هم از کلاس هایی که از طرف اداره برای همسر گذاشته بودن رو درس میداد و همسر رو میشناخت هم بعد از اینکه از طرف همسر تعریفش رو شنیدم من کلاس هاش رو توی فرهنگسرا میرفتم و از اونجایی که حافظه بسیار قوی ای داره ما رو شناخت.بعد از احوالپرسی اولین کلمه ای که از من پرسید این بود:بهت میگه دوست داره؟ منم رو راست گفتم نه مگه اینکه من بگم ایشو...
21 بهمن 1397

ما هستیم

این روزا در واقع با دور تند برای من داره میگذره اول بهمن رفتم و دوسه روزی همسر اومد و پانزدهم بهمن برگشتیم عملا یعنی هیچی از گذر بهمن نفهمیدم.همیشه خونه تکونی من از بهمن شروع میشد اما امسال هنوز شروع نشده.البته دلیل دیگه ای هم داره.همسر داره تغییراتی توی شغلش میده و از اول اسفند به احتمال زیاد دیگه نره سر شغل قبلی و کار جدیدش تقریبا دور ایران هست و باید خونه به دوش باشیم .یکم استرس زاست چند وقتی دو تا کار رو با هم انجام میداد اما میگه دیگه الان نمیشه و باید قید یکیش رو بزنه.البته کار دوم بیشتر برنامه نویسی هست.نمیدونم چی پیش میاد دوم هم اینکه داداش کوچولوی من داره میره سربازی اول اسفند عازم هست و اگه بشه میخاد دو ماه تمدید کنه بنا به دلای...
17 بهمن 1397